تبليغاتX
yasinkhabar - شعر برای تازه شدن دیر نیست< /MARQUEE>

با چراغ گرد شهر

از دیو و دد ملول بود و با چراغ گرد شهر می گشت .در جستجوی انسان بود.

گفتند: نگرد ما گشته ایم و آن چه می جویی یافت می نشود.

 گفت: می گردم، زیرا گشتن از یافتن زیبا تر است.

و گفت: قحطی است ، نه قحطی آب و نان ، که قحطی انسان.

برآشفتند و به کینه بر خاستند و هزار تیر ملامت روانه اش کردند؛ که ما را نمی بینی که منکر

 انسانی! چشم باز کن تا انکارت از میانه بر خیزد.

 خنده زنان گفت: پیشتر که چشمهایم بسته بود، هیاهو می شنیدم . گمانم این بود که صدای

 انسان است. چشم که باز کردم همه چیز دیدم جز انسان .

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 28 فروردین1387ساعت 8:52 توسط یاسین |